ميرزا حسن حسينى فسايى

656

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

محمد حسين خان دوداغ قلعه ابرقوه را محاصره نموده ، مدتى به درازا كشيد و از جانب حضرت شهريار قاجار فرمان رسيد كه لطف على خان را گذاشتن و براى تسخير ابرقوه نشستن ، نه كارى لايق است البته ابرقوه را بگذار و بگذر و محمد حسين خان « 1 » ، ابرقوه را گذاشته ، به جانب شيراز شتافت كه خبر ورود لطف على خان را از داراب به نيريز شنيده ، از شيراز به تعجيل روانه گشت و از سروستان گذشته ، از تنگ‌كرم « 2 » فسا بيرون رفت و در پاى خرمن كوه قرار گرفت و لطف على خان از نيريز از راه خير « 3 » وارد رونيز « 4 » بالا كه فرسخى بيشتر به اردوى محمد حسين خان بود رسيد و قلعهء ميرزا را كه خالى از اهل بود نشيمن نمود و روز ديگر به جانب سپاه قاجار تاخت و سواران نبردآزما از هر دو جانب حركت نموده ، كار از كارزار گذشته ، دست و گريبان شدند ، چون شام شد هريك به لشكرگاه خود رفته آرميدند و تا يازده روز از صبح تا شام با هم جنگ كردند و كسى بر ديگرى ظفر نيافت و شبى لطف على خان به قصد شبيخون تا نزديك اردوى دشمن رفت كه يك نفر از سپاه او فرار كرده ، خدمت محمد حسين خان رسيد و مكنون خاطر لطف على خان را به او گفت و اردوى قاجار آمادهء كارزار شدند و چون لطف على خان به اردوى خصم رسيد ، همه را بيدار يافت و به منزل خود بازشتافت و صبح آن شب محمد حسين خان دوداغ دل بر جنگ نهاده ، صف خود را بياراست و لطف على خان در برابر او ايستاد و جنگ را درانداخت و هر دو جانب كشش و كوشش بىاندازه نمودند پس لشكر لطف على خان كه مردمى دل‌سرد بودند ، فرار نمودند و لطف على خان از خاك فارس دل بركند و به جانب طبس انداخت « 5 » و بعد از ورود به مشورت امير حسن خان طبسى روى به قندهار نمود كه از تيمور شاه افغان استعانت جويد ، چون به قاين رسيد ، خبر وفات تيمور شاه « 6 » را شنيده ، متردد و متحير بماند كه نوشته محمد خان پسر اعظم خان افغان و جهانگير خان پسر محمد حسين خان سيستانى ، از بم و نرماشير كه دو ناحيهء مشرقى كرمان است مشعر بر اطاعت رسيد « 7 » و با سيصد نفر سوار به جانب آنها روانه شد ، چون به نرماشير رسيد ، محمد خان افغان لوازم چاكرى را به عمل آورد و پانصد نفر سوار افغان به او سپرد و چون وارد بم گرديد ، جهانگير خان هم پانصد نفر سوار سيستانى « 8 » و تداركى شاهانه ديده با او همراهى نمود و به عزم تسخير كرمان روانه گشت و بعد از ورود ، نيمه‌اى از سپاه خود را به عبد اللّه خان زند « 9 » ، عموى خود كه مردى دلير و از همهء مخصوصان امتياز داشت سپرد و فرمان داد كه به يك جانب حصار شهر يورش نمايد و چون قلعگيان با عبد اللّه خان سرگرم جنگ شدند ، خود با نيمهء ديگر از سپاه از جانب ديگر از شهر تاخته و نردبانها گذاشتند [ و ] بىاطلاع اهل شهر از ديوار شهر به زير آمده ،

--> ( 1 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 379 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 251 . ( 2 ) . ر ك : فارسنامه جلد دوم ، و روضة الصفا ، ج 9 ، ص 251 . ( 3 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، ج 2 . ( 4 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 379 ، در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 251 : ( رهنيز ) . ( 5 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 381 . ( 6 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 381 . ( 7 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 381 . ( 8 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 382 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 252 . ( 9 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 382 ، و روضة الصفا ، ج 9 ، ص 252 .